حالا دیگر می توانم مثل تو باشم ...
و با چشمان تو دنیا رو ببینم ...
و حس کنم با دستان تو ...
وحتی با غم هایت غمگین شوم ..
وبا شادی هایت شاد شوم ....
حالا دیگر توام ...
مثه تو فکر می کنم ...
دیگر دلم پیش تو نیست ....
بلکه توام ...
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
این پاییز هم افسوس خوردم ...
برای اینکه نتوانستم آرامش چشمانت را ...
...در میانه های زندگی ببینم ...
آرامش چشمهایت در میانه های زندگی ...
......در پاییز دیدن داشت .....
افسوس ....
پاییز هایم یک یک تمام می شوند ...
.....آرزوی شنیدن صدای دوباره ات برایم ماند ....
شاید تا همیشه
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور